عشق مامان و بابا

بدون عنوان

1392/7/25 3:49
نویسنده : narges
91 بازدید
اشتراک گذاری

خدایا …!

گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ،
نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ،
و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ،
تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند
و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی
و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم
و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد !
چون تو را در دل دارم

خدایا.....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

فندوق من
28 مهر 92 13:33
سلام عزیزم خیلی داستان زیبای بود ممنون


ممنونم دوست خوبم لطف داری شما گلم
zamzam
7 دی 92 21:49
خخخیلی عالی بود